چرا برندها به یک اکوسیستم محتوای انسانی نیاز دارن؟

اگر یه پست رو هوش مصنوعی بنویسه و زیرش هم هوش مصنوعی کامنت بذاره، واقعاً کدوم آدم براش اهمیت قائل میشه؟

حتی توی بازاریابی B2B که معمولاً لحن رسمی و متن‌های حرفه‌ای رایجه، مخاطب‌ها دیگه از محتوای بیش از حد صیقل‌خورده و ماشینی خسته‌ان.

طبق نظرسنجی ها، نیمی از نسل Z اگه یه برند محتوای بی‌کیفیت و انبوهِ تولیدشده با هوش مصنوعی منتشر کنه، بلاکش می‌کنن یا آنفالو. از اون طرف، ۶ نفر از هر ۱۰ نفر هم میگن تو این فضای پر از محتوای AI، کمتر با محتوای برندها تعامل می‌کنن.

تو این بلاگ از یک قسمت مجموعه @Me Next Time استفاده کردیم؛ جایی که از متخصص‌های شبکه‌های اجتماعی دعوت می‌کنن تا بدون رودربایستی درباره ترندهای روز و بحث‌های داغ صنعت حرف بزنن. این بار این سؤال که چرا موج مخالفت با محتوای هوش مصنوعی، دوباره «انسان» رو به بازاریابی B2B برگردونده و چرا حضور آدم‌های واقعی، مخصوصاً کارمندهای یه برند، توی تولید محتوا کمک می‌کنه برندها بین این همه محتوا دیده بشن، بررسی شد.

اینجا درباره این هم حرف می زنیم که چرا داشتن یه اکوسیستم محتوایی که آدم‌های واقعی می‌سازنش، توی دورانی که جست‌وجوها بیشتر از همیشه به جواب‌های هوش مصنوعی وابسته شدن، به برندها کمک می‌کنه اعتبار بیشتری به دست بیارن، راحت‌تر پیدا بشن و ارتباط عمیق‌تری با مخاطب بسازن.

محتوای انسانی با محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی چه فرقی داره؟

هرچقدر کاربران با هوش مصنوعی آشناتر شدن، تشخیص دادن محتوای AI هم براشون راحت‌تر شده. مثلاً استفاده‌ی بیش از حد از خط تیره، جمله‌هایی که همشون تقریباً یه اندازه‌ان، لیست‌های سه‌تایی یا جمله‌هایی مثل «این X نیست، Yـه» از نشونه‌های رایج محتوای تولیدشده با هوش مصنوعیه. از اون طرف، تصویرها و ویدیوهایی هم هستن که با قوانین دنیای واقعی یا حتی فیزیک جور درنمیان.

البته هوش مصنوعی روزبه‌روز بهتر میشه و الان دیگه خیلی وقت‌ها تشخیص دادنش کار راحتی نیست. با وجود تمام پیشرفت‌های AI، مخاطب‌ها هنوز هم محتوایی رو ترجیح میدن که آدم‌ها تولیدش کرده باشن. طبق گزارش The Social Media Content Strategy Report، مهم‌ترین انتظاری که کاربران از برندها در سال ۲۰۲۶ دارن اینه که تولید محتوای انسانی رو در اولویت قرار بدن.

جالبه که بازاریاب‌ها دقیقاً برعکس عمل می‌کنن. اون‌ها بیشتر از هر کار دیگه‌ای، از هوش مصنوعی برای تولید محتوا استفاده می‌کنن. وقتی تیم‌های شبکه‌های اجتماعی به‌جای اینکه AI رو برای کارهای زمان‌بر مثل جمع‌آوری و تحلیل داده به کار بگیرن، ازش برای بخش خلاقانه‌ی کار استفاده می‌کنن، نتیجه به نفع هیچ‌کس نیست؛ نه تولیدکننده‌ی محتوا و نه مخاطب.

هوش مصنوعی توی کارهایی مثل ویرایش محتوا یا ایده‌پردازی سرعت فوق‌العاده‌ای داره، اما هنوز نمی‌تونه ظرافت، تجربه و درک انسانی رو جایگزین کنه. همین رشد محتوای تولیدشده با AI و اینفلوئنسرهای هوش مصنوعی باعث شده بعضی‌ها بگن وارد عصر «اینترنت مرده» (Dead Internet) شدیم؛ دورانی که بخش بزرگی از محتوای اینترنت رو ماشین‌ها برای ماشین‌ها تولید می‌کنن، نه آدم‌ها برای آدم‌ها.

چرا استفاده از AI برای تولید محتوای شبکه‌های اجتماعی می‌تونه تعامل رو کم کنه؟

واگنر توضیح میده که چرا سپردن تولید محتوای شبکه‌های اجتماعی به هوش مصنوعی، معمولاً به افت تعامل ختم میشه:

«محتوای AI معمولاً ریتم نوشتاری و نشانه‌گذاری خیلی مشابهی داره. هرچقدر یه برند لحن مخصوص خودش رو بهتر تعریف کنه، بیشتر از بقیه متمایز میشه و ارتباط قوی‌تری با مشتری‌ها می‌سازه. آدم‌ها جذب همون تفاوت‌های کوچیک یا حتی نقص‌های جزئی میشن. هوش مصنوعی متن‌هایی تولید می‌کنه که از نظر قواعد نوشتاری بی‌نقصن، اما دقیقاً همین باعث میشه کمتر به چشم بیان.

یه بار به آژانسمون گفتم: “یه چیزی بهم بدین که حتی بتونم ازش بدم بیاد!” چون اصلاح کردن یه ایده جسورانه خیلی راحت‌تر از جان دادن به یه چیزیه که زیادی بی‌خطر و بی‌حاشیه‌ست.»

اکوسیستم محتوای شبکه‌های اجتماعی به چه صداهایی نیاز داره؟

توی فضایی که پر از محتوای بی‌کیفیت و تکراریِ هوش مصنوعیه، فقط از طریق اکانت رسمی برند محتوا منتشر کردن، شانس دیده شدن رو کمتر می‌کنه. مردم به آدم‌ها بیشتر از برندها اعتماد می‌کنن. برای همین برندها به یه اکوسیستم محتوایی نیاز دارن؛ اکوسیستمی که کنار صفحه رسمی برند، اینفلوئنسرها، کارمندهای تولیدکننده محتوا و مدیرها هم توش نقش داشته باشن.

واگنر در ادامه میگه:

«توی لینکدین، بیشتر آدم‌ها فقط فیدشون رو می‌بینن و کمتر پیش میاد وارد صفحه‌ی برندها بشن. وقتی یه پیام از طرف یه آدم منتشر میشه، واقعی‌تر به نظر میاد. خود من هم بیشتر به حرف آدم‌هایی توجه می‌کنم که هم‌سطح خودمن و از نزدیک درگیر کارن. چون چیزی که میگن قابل اجراست، نه صرفاً یه چارچوب تئوری. توی عصر هوش مصنوعی، دیدن یه چهره واقعی که حتی بتونی براش پیام بفرستی، حس خوبی داره.»

صدای مدیران ارشد

نزدیک به نیمی از کاربران شبکه‌های اجتماعی میگن دوست دارن توی لینکدین، بیشتر از همه، خبرها و به‌روزرسانی‌های شرکت رو مستقیماً از زبان مدیران ارشد ببینن.

مدیران ارشد جایگاه منحصربه‌فردی دارن؛ می‌تونن درباره آینده شرکت و صنعت، دیدگاهشون رو به اشتراک بذارن، از قابلیت‌ها و محصولات جدید بگن و مسیر حرکت برند رو برای مخاطب شفاف‌تر کنن.

قرار دادن مدیران ارشد جلوی دوربین، برندت رو قابل‌اعتمادتر و شفاف‌تر نشون میده. همین شفافیت باعث میشه آدم‌ها راحت‌تر به برند اعتماد کنن و به مشتری‌های وفادار تبدیل بشن. از طرفی، حضور مدیرها توی محتوا فقط روی مشتری‌ها اثر نمیذاره؛ به حفظ نیروهای فعلی، جذب استعدادهای جدید و جلب اعتماد سرمایه‌گذارها و شریک‌های تجاری هم کمک می‌کنه.

کارمندهایی که محتوا تولید می‌کنن

قبلاً هم درباره این نوشتیم که چرا حضور کارمندهای تولیدکننده محتوا، برای حفظ تعامل مخاطب‌ها توی دوره‌ای که اینترنت پر از محتوای هوش مصنوعیه، این‌قدر مهمه. ویژگی‌های منحصربه‌فرد، شخصیت، لحن و حتی عادت‌های خاص هر آدم باعث میشه محتوا واقعی‌تر به نظر برسه، بیشتر دیده بشه و تأثیر عمیق‌تری روی مخاطب بذاره.

بهترین محتوای کارمندی، از طرف آدم‌هاییه که واقعاً به تولید محتوا علاقه دارن و دوست دارن هم‌زمان با رشد برند، برند شخصی خودشون رو هم بسازن. تا جایی که به چارچوب‌های برند لطمه نخوره، بهتره آزادی عمل داشته باشن تا تخصص، شخصیت و سبک خودشون رو توی محتوا نشون بدن.

کارمندها کمک می‌کنن مخاطب از نظر احساسی با برند ارتباط بگیره؛ چون پشت لوگوی برند، آدم‌های واقعی رو می‌بینه، نه فقط یک شرکت.

اینفلوئنسرها و کریتورهای محتوا

اینفلوئنسرها و کریتورها فقط نقش تبلیغ‌کننده‌ی برند رو ندارن؛ اون‌ها در واقع بخشی از هویت برند میشن. محتوایی که تولید می‌کنن، وارد دنیای برند میشه و روی برداشتی که مردم از محصولات و خودِ برند دارن، تأثیر میذاره.

به همین دلیله که همکاری‌های بلندمدت، هم برای برندها سودمنده و هم برای اینفلوئنسرها. وقتی این رابطه ادامه‌دار باشه، اینفلوئنسر فقط تولیدکننده‌ی محتوا نیست؛ به یکی از شریک‌های برند تبدیل میشه. کسی که به جمع‌آوری بازخورد مشتری‌ها کمک می‌کنه، توی توسعه و بهبود محصولات نقش داره و البته محتوایی می‌سازه که واقعاً به مخاطب‌های مشترک هر دو طرف می‌رسه.

محتوای انسانی چطور برندت رو قوی‌تر می‌کنه؟

طبیعتاً تولید محتوای انسانی، نسبت به تولید محتوا با هوش مصنوعی، زمان و هزینه‌ی بیشتری می‌خواد. حتی اگه از ابزارهای AI هم استفاده کنی، باز باید آدم‌های مناسب رو پیدا کنی، باهاشون کار کنی، براشون آموزش آماده کنی و حین تولید محتوا راهنماییشون کنی. اما تمام این زحمت ارزشش رو داره. چون محتوای انسانی باعث میشه برندت هویت متمایزتری پیدا کنه، از کانال‌های بیشتری دیده بشه و تجربه‌ای یکدست‌تر هم برای مخاطب و هم برای تیم بازاریابی بسازه.

هویت برند متمایز

رویای هر بازاریاب اینه که برندش اونقدر شناخته‌شده باشه که مردم حتی بدون دیدن لوگو هم بشناسنش؛ شاید فقط با دیدن چند رنگ، یک فونت یا حتی چند خط متن.

حتی اگر هوش مصنوعی رو با دستورالعمل‌های برندت آموزش بدی، باز هم نمی‌تونه اون ظرافت‌هایی رو بازسازی کنه که لحن و صدای برندت رو خاص و متفاوت می‌کنن. حالا که نقش کارمندها توی تولید محتوا پررنگ‌تر شده، شخصیت‌های واقعی هم کم‌کم به شخصیت‌های اصلی دنیای برند تبدیل میشن.

واگنر درباره این موضوع میگه:

«ما بازاریاب‌ها معمولاً وقتی درباره هویت برند فکر می‌کنیم، بیشتر ذهنمون میره سمت ظاهر برند؛ مثل رنگ‌ها، طراحی یا هویت بصری. اما به نظر من، حالا که خیلی از تیم‌ها برای نوشتن متن از هوش مصنوعی استفاده می‌کنن، لحن، صدا و حس انسانی برند از هویت بصری هم مهم‌تر شده. چون دقیقاً همین چیزها هستن که یه برند رو از بقیه متمایز می‌کنن.»

چه هدفت ساختن آگاهی از برند باشه، چه حفظ جایگاهی که با زحمت به دست آوردی، داستان‌سرایی انسانی خیلی راحت‌تر بهت کمک می‌کنه محتوایی بسازی که واقعاً اصیل و متفاوت باشه. حتی وقتی همه‌چیز با هویت برند هماهنگه، باز هم شخصیت و ویژگی‌های آدم‌هایی که توی محتوا حضور دارن، خودش رو نشون میده.

راز کار اینه که از همون مرحله‌ی ایده‌پردازی و تدوین بریف، هویت برند رو وارد فرایند تولید محتوا کنی. مثلاً این سؤال‌ها می‌تونن مسیر رو مشخص کنن:

  • چه راهنمایی‌هایی به تولیدکننده محتوا بدیم تا لحن درستی داشته باشه؟ (مثلاً طنز، آموزشی، رسمی یا بازیگوش)
  • نگاه و تجربه‌ی این شخص چطور داستان و ارزش‌های برندمون رو کامل‌تر می‌کنه؟
  • چه داده‌ها یا اطلاعات اختصاصی‌ای داریم که فقط خودمون می‌تونیم توی این محتوا ازش استفاده کنیم؟
  • این محتوا ظرفیت تبدیل شدن به یک مجموعه یا سری محتوا رو داره؟
  • چه المان‌های بصری برند باید توی این محتوا حضور داشته باشن؟ (مثل پس‌زمینه، نورپردازی یا گرافیک‌های روی تصویر)

توزیع گسترده‌تر محتوا

جالبه که محتوای انسانی، حتی توی موتورهای جست‌وجوی مبتنی بر هوش مصنوعی هم معمولاً به اندازه‌ی محتوای AI و حتی بیشتر از اون، عملکرد خوبی داره.

یکی از پژوهش‌ها نشون داده ۸۲ درصد مقاله‌هایی که ChatGPT و Perplexity بهشون استناد می‌کنن، توسط انسان‌ها نوشته شدن و فقط ۱۸ درصدشون با هوش مصنوعی تولید شدن. این یعنی حتی خود سیستم‌های هوش مصنوعی هم، برای پیدا کردن اطلاعات قابل‌اعتماد، هنوز بیشتر به محتوایی تکیه می‌کنن که انسان‌ها نوشتنش.

دیده‌شدن بیشتر در کانال‌های مختلف

واگنر میگه:

«از نظر فنی، محتوای انسانی کمک زیادی می‌کنه، چون مدل‌های زبانی بزرگ (LLMها) دنبال نشونه‌ها و سیگنال‌هایی از کانال‌های مختلف می‌گردن. تیم من مسئول بخش SEO هم هست و می‌بینیم که این اهرم‌ها مدام در حال تغییرن. بهینه‌سازی برای موتورهای پاسخ (AEO) یه دنیای کاملاً متفاوته. باید توی کانال‌های زیادی حضور داشته باشی و سیگنال‌های اعتبار هم دیگه مثل قبل نیستن. اینکه فقط محتوا رو توی کانال‌های خود برند منتشر کنی، احتمالاً چیزی نیست که باعث بشه راحت پیدا بشی.»

وقتی محتوای انسانی مثل ویدیوهای کوتاه در YouTube و TikTok، گفتگوهای AMA در Reddit یا مقاله‌های تخصصی که توسط متخصص‌ها در Substack و وبلاگ‌ها نوشته میشن تولید می‌کنی، در واقع داری به مدل‌های زبانی بزرگ خوراک میدی؛ مدل‌هایی که برای اینکه همچنان کاربردی بمونن، به جریان دائمی از ایده‌ها و داده‌های انسانی نیاز دارن.

از طرف دیگه، حضور در کانال‌های مختلف کمک می‌کنه با تغییر عادت‌های مصرف محتوا توسط مخاطب‌ها هماهنگ بمونی.

همون‌طور که واگنر میگه:

«آدم‌ها محتوا رو به شکل خیلی پراکنده مصرف می‌کنن. برای اینکه جلوی چشم مخاطبت باشی و روی دیدگاهش نسبت به برند تأثیر بذاری، باید هر جایی که اون حضور داره دیده بشی؛ از وبلاگ‌های تخصصی و حساب‌های اینفلوئنسرها گرفته تا رسانه‌های سنتی و صفحه‌های کارمندهای خودت.»

هماهنگی بین تیم‌های مختلف

ساختن یک اکوسیستم محتوایی مبتنی بر انسان، نیاز داره تیم‌های شبکه‌های اجتماعی، محتوا، SEO و سایر بخش‌های دیجیتال مارکتینگ کاملاً هماهنگ با هم کار کنن.

این تیم‌ها باید روی هدف‌ها و خروجی‌های اصلی هم‌جهت باشن، اما در عین حال اجازه بدن هر تیم از تخصص خودش استفاده کنه.

مثلاً:

  • تیم محتوا بلده چطور یک روایت منسجم برای رهبری فکری (Thought Leadership) بسازه.
  • تیم شبکه‌های اجتماعی در تولید ویدیو و همکاری با اینفلوئنسرها مهارت داره.
  • تیم SEO هم تغییرات دنیای جست‌وجو رو بهتر می‌شناسه.

در اسپاتیفای، تیم واگنر ترکیبی از همین تخصص‌های مختلفه.

او میگه:

«من واقعاً باور دارم وقتی محتوا و بازاریابی کانال‌ها کنار هم کار کنن، نتیجه خیلی بهتر میشه. ما همیشه سؤال‌های بزرگی از خودمون می‌پرسیم؛ مثل اینکه چطور می‌تونیم یک رویکرد یکپارچه‌تر برای بازاریابی محتوا بسازیم؟»

این آدم‌ها هستن که اینترنت (و برندت) رو زنده نگه می‌دارن

محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی همه‌جا پخش شده و داره هم الگوریتم‌ها رو شلوغ‌تر می‌کنه و هم حواس و تمرکز آدم‌ها رو کمتر. برندهایی که بتونن توی این فضا دیده بشن، اون‌هایی هستن که به‌جای کم‌رنگ کردن نگاه انسانی، بیشتر رویش سرمایه‌گذاری می‌کنن.

محتوای انسانی چیزهایی مثل اعتماد، ارتباط واقعی، حس تعلق و رابطه‌ی بلندمدت با مخاطب رو می‌سازه؛ چیزهایی که هوش مصنوعی نمی‌تونه واقعاً بازسازی کنه. وقتی مدیران ارشد، کارمندهای تولیدکننده محتوا و اینفلوئنسرها رو وارد فرایند تولید محتوا می‌کنی، یه اکوسیستم می‌سازی که هم دسترسی برند رو بیشتر می‌کنه و هم باعث میشه اصالتش حفظ بشه.

این رویکرد کمک می‌کنه برندها توی کانال‌هایی که روزبه‌روز پراکنده‌تر میشن و رفتارهای جست‌وجو هم مدام تغییر می‌کنه، راحت‌تر پیدا بشن.

هوش مصنوعی شاید سرعت تولید محتوا رو بیشتر کنه، اما این خلاقیت، دیدگاه شخصی و حتی نقص‌های انسانی هستن که باعث میشن مخاطب همچنان توجه کنه.

در این بلاگ خوندیم که آینده‌ی محتوا متعلق به برندهایی نیست که بیشتر از هوش مصنوعی استفاده می‌کنن؛ متعلق به برندهاییه که بهتر از بقیه از آدم‌های واقعی استفاده می‌کنن. AI می‌تونه تولید محتوا رو سریع‌تر کنه، اما این انسان‌ها هستن که به محتوا اعتبار، شخصیت و اثرگذاری میدن. برندی که بتونه صدای آدم‌های واقعی رو وارد استراتژی محتوای خودش کنه، هم بیشتر دیده میشه، هم اعتماد بیشتری می‌سازه و هم ارتباط عمیق‌تری با مخاطبش شکل میده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط